راه نجات در جهان «حافظ»

راه نجات در جهان «حافظ»

ادبیات این مرزوبوم، در فرازوفرودهای تاریخی متولد شده و در مواجهه با تمام ناملایمتی‌های ادوار این سرزمین، آهنگ سازگاری نواخت و فرزندان فرازمانی را پرورانده که نام یکی از آن‌ها، حافظ است.

خبرگزاری مهر – مجله مهر؛ عطیه جواره: تا همین چند سال پیش گمان می‌کردم روزهایی با عنوان بزرگداشت شاعران و نویسندگان ایرانی، همه و همه، تنها یک روز نمادین برای یادآوری آثار ارزشمند و گران‌بهای آن‌هاست و پس از گذشت همان ۲۴ ساعت، همه مطالب نوشته شده در این‌باره دوباره از خاطر می‌روند! اما حقیقت این است که تمام ماجرا فقط همین نیست. این موضوع را از زمانی فهمیدم که تن شریف کشورمان در چنگال سیاه جنگ گرفتار شد و ما، به‌عنوان انسان‌هایی که احتمالاً تا آن زمان مرگ را این‌قدر نزدیک به وجودمان حس نکرده بودیم، با ناتوانی و عجز در برابر ویرانی‌های جنگ ایستادیم و از شر این سیاهی، به ادبیات پناه بردیم و معنای دیگری از آن را تجربه کردیم. معنایی درست مثل همان پنجره‌ای که در ظلمات، تنها راه ورود نور است و در نبود آن، چیزی جز سیاهی زندگی باقی نمی‌ماند.

گوته در جهان حافظ

ادبیاتی که در این مرزوبوم، در فرازوفرودهای تاریخی متولد شد و در مواجهه با تمام ناملایمتی‌های ادوار این سرزمین، آهنگ سازگاری نواخت. ادبیاتی که فرزندانی را در آغوش خود پرورانده که هرکدامشان در جهان نامدار شده‌اند؛ فرزندانی چون حافظ. شاعر شیرازی‌ای که کلامش از مرزهای جغرافیایی‌ای که سیاستمداران بر زمین پهناور خداوند کشیده‌اند تا انسان‌ها را از یکدیگر دور کنند، فراتر رفت و به گوش یوهان ولفگانگ فون گوته، نویسنده و شاعر آلمانی، رسید که ماجرای این آشنایی، خود حکایتی شنیدنی است. گوته در سال ۱۸۱۴ میلادی با ترجمه آلمانی دیوان حافظ آشنا شد؛ ترجمه‌ای که خاورشناس اتریشی، یوزف فون هامر پورگشتال، فراهم کرده بود. این آشنایی برای گوته تنها مواجهه با شاعری از سرزمینی درست در وسط شرق نبود، بلکه دریچه‌ای تازه ای بود که به رویش گشوده شد.

دریچه‌ای که از آن می‌توانست به جهانی دیگر از اندیشه، عشق، عرفان و نگاه به زندگی بنگرد. تأثیر حافظ بر گوته چنان عمیق بود که او مجموعه شعر «دیوان غربی ـ شرقی» را نوشت؛ اثری که در آن، شاعر آلمانی با ادبیات و فرهنگ شرق وارد گفت‌وگویی شاعرانه می‌شود و در بخش‌هایی از آن، حافظ را مخاطب قرار می‌دهد. گوته حتی در اشعاری از حافظ با عنوان‌هایی چون «حافظ مقدس» و «استاد» یاد می‌کند. گویی کلام شاعری که قرن‌ها پیش در شیراز سروده شده بود، توانسته از فاصله زمان و مکان عبور کند و در ذهن شاعری دیگر، در آن سوی جهان، زندگی تازه‌ای آغاز کند. این همان قدرتی است که ادبیات را از مرزهای سیاسی و جغرافیایی فراتر می‌برد؛ قدرتی که نشان می‌دهد انسان‌ها، با وجود تفاوت در زبان و سرزمین، همچنان می‌توانند در اندوه، عشق، امید و جست‌وجوی معنای زندگی به یکدیگر برسند.

اما این قدرت فرامرزی و فرازمانی ادبیات، فقط در تاریخ و در روشن ساختن ضمیر آدمی در فاصله‌های دور خلاصه نمی‌شود. بلکه حافظ، امروز هم در زندگی ما حاضر است؛ آن هم نه فقط در کتب شعر در کتابخانه منزلمان، بلکه جز آن، همراه با صدای شجریان و نوازندگی تار لطفی که هر ضربش بر تن تار، نغمه‌ای ناخوانده از جان ساز سرمیدهد و ابیات لسان الغیب را در کوی‌وبرزن دیارها پراکنده می‌کند. و در این گزارش ما هم به دنبال سهم خودمان، در میان همین اشعار پیر شیراز هستیم؛ سهمی به مثابه همان پرتوی نور که بر جسم پرآشوب ما بتابد تا سرمای قساوت روزگار را از وجودمان بزداید؛ نوری که می‌تواند پس از گذراندن روزهای سخت و طاقت‌فرسای جنگ، یا در روزهایی که هنوز بیم تکرار آن‌ را با خود داریم، اندکی از سنگینی این تاریکی کم کند.

این دلیل شکر حافظ است!

برای مثال، یکی از جلوه‌های سرمای روزگار که شاید اکنون در اطرافمان شاهدش باشیم، آزار دادن دیگران برای برتر جلوه دادن خود یا حذف آن‌ها برای رسیدن به چیزی است که سهم دیگری بوده است. گاهی انسان چنان در اندیشه پیروزی بر دیگری غرق می‌شود که فراموش می‌کند هر قدرتی، پیش از آنکه وسیله‌ای برای رسیدن به خواسته‌ها باشد، مسئولیتی بر دوش او می‌گذارد. در چنین روزهایی، حافظ با یک بیت، ما را به بازنگری در رفتار خودمان دعوت کند؛ درست در آنجا که می‌گوید: «من از بازوی خود دارم بسی شکر، که زور مردم‌آزاری ندارم»

این بیت در غزل شماره ۳۲۳ حافظ است؛ بیتی که مضمون آن پیش‌تر در سخن سعدی نیز دیده می‌شود. در نگاه این دو شاعر، نداشتن قدرت برای آزار دیگران، نه نشانه ضعف و ناتوانی، بلکه نعمتی شایسته شکرگزاری است. لسان الغیب به ما یادآوری می‌کند که ارزش انسان را نباید تنها با میزان قدرتی که در اختیار دارد سنجید؛ گاهی آنچه آدمی را شایسته ستایش می‌کند، نه توانایی او برای غلبه بر دیگران، بلکه نخواستنِ آزار دادن آن‌هاست. آن هم در دنیایی که بسیاری برای به دست آوردن موقعیت بالاتر، سبب رنج دیگران می‌شوند، یکی از بارزترین صفات انسانی در نگاه حافظ همین است که بتوانیم از قدرت خود برای شکستن دیگری استفاده نکنیم.

توحید و گناه، هردو در یک جهان

اما انسان، فارغ از داشتن چنین قدرتی، همچنان ممکن است در دام غرور و گناه گرفتار شود و گاهی چنان مفتخرانه با کوله‌باری از خطا به این‌سو و آن‌سو می‌رود که فراموش می‌کند بودنش نیز به لطف خداوند است. در چنین وضعیتی، نه ضعف‌های خود را می‌بیند و نه برای اصلاح آن‌ها قدمی برمی‌دارد و مست از غرور خویش، سر تسلیم در برابر حقیقت فرود نمی‌آورد. حافظ در غزل شماره ۳۸۱، این دوگانگی میان آگاهی و غرور، و میان شناخت حقیقت و گرفتار بودن در گناه را در تنها در یک بیت رندانه بیان می‌کند: «هوشیار حضور و مست غرور، بحر توحید و غرقهٔ گنهیم»

این بیت، انسان را در برابر تناقضی قرار می‌دهد که در وجود خودش شکل می‌گیرد. از یک سو، فرزند آدم، غرق در توحید خداوند است و از سوی دیگر، در غرور و خطا گرفتار می‌شود. اما سوال اصلی این است که آیا این غرور و غفلت، پایان راه است؟ آیا انسانی که روزگاری در توهم توانمندی خویش زندگی کرده، دیگر فرصتی برای بازگشت ندارد؟ شاید یکی از دلایل ماندگاری شعر حافظ این باشد که او انسان را در همان نقطه لغزش رها نمی‌کند. در جهان شعری او، خطا و گناه وجود دارند، اما در کنار آن‌ها، امید به بازگشت نیز به همان اندازه حضور گناه، پررنگ است. در جهان بینی حافظ انسان می‌تواند به خود بازگردد، از آنچه بر او گذشته درس بگیرد و دوباره راهی برای رسیدن به حقیقت پیدا کند. حتی اگر جهان پیرامونش آکنده از تاریکی و نومیدی باشد، هنوز نمی‌توان همه راه‌ها را بسته دانست، همان‌طور که در این باره می‌سراید: «از کران تا به کران لشکر ظلم است ولی، از ازل تا به ابد فرصت درویشان است»

راه نجات از زبان پیر شیرازی

این امکان بازگشت، در روزهایی که انسان در جریان متلاطم زندگی، همراه باترس و اندوه احساس می‌کند که دیگر راهی پیش رویش نمانده، معنایی دوچندان به خود می‌گیرد. چراکه گاهی آدمی پس از مواجهه با رنج، نه‌تنها از جهان، بلکه از خودش نیز ناامید می‌شود؛ خود را به خاطر اشتباهات گذشته سرزنش می‌کند و گمان می‌برد که دیگر فرصتی برای جبران باقی نمانده است. اما ابیات حافظ، دست‌کم در این خوانش، ما را از چنین قضاوت قطعی‌ای درباره خودمان دور می‌کند. و حافظ پس از دعوت انسان به بازگشت و اصلاح خویشتن، راهی برای نجات پیش پای او می‌گذارد؛ راهی که در یکی از مشهورترین ابیاتش به‌روشنی بیان شده است: «به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات، بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن»

پاسخ پیر میکده به حافظ، برخلاف آنچه شاید انتظار داشته باشیم، نه دعوت به قضاوت درباره دیگران است و نه توصیه‌ای برای برشمردن خطاهای آدمیان. او از عیب‌پوشی سخن می‌گوید؛ از اینکه انسان به جای جست‌وجوی نقص‌های دیگران و نمایان کردن آن‌ها، به خویشتن بنگرد. در این نگاه، راه نجات از مسیری می‌گذرد که در آن، آدمی از داوری شتاب‌زده درباره دیگران فاصله می‌گیرد و مسئولیت اصلاح خود را می‌پذیرد. این سخن، به‌ویژه در روزگاری که گاهی خطاهای دیگران به ابزاری برای تحقیر، حذف یا برتری‌ تبدیل می‌شوند، معنایی فراتر از یک توصیه اخلاقی ساده دارد. در نگاه حافظ، عیب‌پوشی نه به معنای نادیده گرفتن ظلم یا چشم بستن بر آسیب‌هایی که انسان‌ها به یکدیگر وارد می‌کنند، است؛ بلکه به معنای دعوتی به پرهیز از عیب‌جویی و خودبرتربینی است.

و صدا آمد: اندکی صبر

و در ادامه، حافظ ما را به این پرسش بازمی‌گرداند که آیا تمام توان خود را صرف دیدن و بازگو کردن خطاهای دیگران کرده‌ایم، بی‌آنکه لحظه‌ای برای دیدن سهم خودمان از خطاها وقت بگذاریم؟ بی‌آنکه دریابیم نخستین قدم برای بهتر شدن جهان، نه تغییر دادن همه آدم‌های اطرافمان، بلکه شناختن و اصلاح کردن چیزی است که در وجود خودمان نیاز به تغییر دارد. و در نهایت برای حسن ختام، برای انسانی که قدم در مسیر نجات گذاشته است یا فردی که با وجود گستردگی تاریکی‌های جهان هنوز امیدش را از دست نداده، حافظ سخنی دیگر دارد؛ سخنی برای لحظه‌هایی که خستگی و ناامیدی وجود آدمی را در برمی‌گیرد و ادامه دادن را دشوار می‌کند. او در چنین لحظه‌هایی، ما را به صبری دعوت می‌کند که در آن، امید به رسیدن نور پس از روزهای سخت و تاریک، همچنان زنده می‌ماند: «ساقی بیا که هاتف غیبم به مژده گفت، با درد صبر کن که دوا می‌فرستمت.»

کد مطلب 6974954

  • تلگرام خبرگزاری زیر خبر
  • تلویزیون آن
  • جزئیات تأمین برق صنایع؛ از معافیت محدودیت صنایع کوچک تا بورس انرژی

  • حمله روسیه به کشتی حامل تجهیزات نظامی برای ارتش اوکراین

  • تمدید کارت هوشمند رانندگان به صورت غیرحضوری

  • ۲۰۰ میلیون وام قرضه‌الحسنه به متقاضیان مسکن محرومان پرداخت می‌شود

  • روایت شاهنامه از لباس؛ قبل از آنکه پارچه ببافیم، چه می‌پوشیدیم؟

  • میمه و وزوان بیست‌ونهمین شهرستان اصفهان شد؛تأکیداستاندار برعبورازحواشی

  • کرج؛ شهری که گذشته‌اش هنوز در محله‌هایش نفس می‌کشد

  • عبور از بحران آب نیازمند اصلاح حکمرانی و توسعه فناوری‌های نوین است

  • تعمیر لباسشویی پاکشوما؛ چه ایرادهایی را جدی بگیریم؟

  • تلاش کردیم بهترین شرایط را برای کاروان ورزش ایران فراهم کنیم

  • عراقچی: آماده کمک به شروع گفتگو بین عربستان و یمن هستیم

  • هشدار بارش در ۲۶ استان؛ سامانه بارشی جدید از سه‌شنبه وارد کشور می‌شود

  • افزایش گرد و غبار در کرمان؛ مدارس و ادارات دوشنبه تعطیل می شوند؟

  • مدارس و ادارات استان کرمان امروز دوشنبه ۲۰ مهرماه تعطیل نیست

  • عموزاد در مسیر تکرار طلای کشتی جهان؛ جدی‌ترین رقبای «رحمان بی رحم»

  • پاسخ آمریکا به شروط ما کافی نیست؛ ترامپ مجبور به قاچاق در هرمز شده است

  • حمله موشکی ارتش یمن به «خمیس مشیط» و «ابها» در عربستان

  • مدیرعامل پرسپولیس:به ازای هر گل یک نفر را آزاد می کنیم

  • بلومبرگ: عربستان احساس ناامیدی می‌کند

  • ۴ کشته و یک مصدوم در برخورد سمند با تریلر در محور اهواز – اندیمشک

  • روزنامه‌های ورزشی دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های ورزشی دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های اقتصادی دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های اقتصادی دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های صبح دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های صبح دوشنبه ۲۰ مهر ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های ورزشی یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های ورزشی یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵

  • روزنامه‌های اقتصادی یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵

    روزنامه‌های اقتصادی یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵

  • لاین نوری
  • بلکا
  • ایمپلنت اصفهان
  • دانلود کتاب
  • خرید اپل ایدی
  • شمش نقره
  • کلینیک ترک اعتیاد تهران
  • دوربین مداربسته
  • مبلمان اداری
  • جراح بینی تهران
  • جراح بینی در تهران
  • لوازم تحریر
  • خرید طلای آب شده
  • قیمت موکت
  • تور کربلا
  • استند تسلیت
  • مداحی اربعین
  • مرجع پاسخ معتبر پزشکان
  • قیمت ایمپلنت
  • قطعات لباسشویی
  • آموزشگاه تیزهوشان
  • بلیط هواپیما
  • نمایندگی بوش در تهران
  • آموزشگاه زبان ملل
  • قیمت و خرید سمعک نامرئی
  • مهرینو
  • تهران تایمز
  • روزنامه آگاه

Leave a Comment

Are you human? Please solve:Captcha