اردستان-روایت رزمنده دفاع مقدس از عملیات فاو، روایت شبی سخت و سرنوشتساز است؛ شبی که انفجار مین پایش را گرفت، گلولهای به شکمش نشست و همرزمش به شهادت رسید.
خبرگزاری مهر، گروه استانها-علیرضا صفاریفر: هشت سال دفاع مقدس برای رزمندگانی که آن روزها را از نزدیک تجربه کردند، مجموعهای از خاطرات تلخ و شیرین است؛ خاطراتی که در میان آنها، نام دوستان شهید، روزهای سخت عملیات و لحظههای سرنوشتساز جنگ همچنان زنده مانده است.
علیرضا کاظمی، رزمنده دفاع مقدس، جانباز ۷۰ درصد و از فرماندهان هشت سال دفاع مقدس لشکر ۱۴ امام حسین(ع)، یکی از راویان آن روزهاست؛ رزمندهای که در نوجوانی برای حضور در جبهه راهی بسیج شد و حتی برای رسیدن به آرزوی خود، شناسنامهاش را دستکاری کرد. او در گفتگو با خبرنگار مهر، بخشی از خاطرات خود از حضور در جبهه، عملیات فاو، شهادت همرزمان و مجروحیت شدیدش را روایت کرد.
در ابتدا از خودتان و نخستین روزهایی که تصمیم گرفتید به جبهه بروید، بگویید.
من علیرضا کاظمی هستم، متولد ششم شهریور سال ۱۳۴۶. ۱۵ ساله بودم که برای رفتن به جبهه به بسیج رفتم. آنجا گفتند به دلیل سن و سالت نمیتوانی بروی و باید دو سال دیگر صبر کنی، چون متولدین سال ۱۳۴۴ و قبل از آن را میپذیرفتند.
وقتی از بسیج بیرون آمدم، یکی از افراد که بعدا شهید شد، من را دید که گریه میکنم. جلو آمد و پرسید چرا ناراحتی. گفتم میخواهم به جبهه بروم ولی قبولم نمیکنند. شناسنامهام را خواست. شناسنامه را گرفتند و کپی کردند و با تیغ و خودکار، عدد ۶ را به ۴ تبدیل کردند تا به نظر برسد متولد ۱۳۴۴ هستم. دوباره برگشتم و ثبتنام کردم. کسی که آنجا بود متوجه شد که تغییر در شناسنامه خیلی خوب انجام نشده، اما اسمم را نوشتند و قبول شدم.

بعد از پذیرفته شدن در بسیج، مسیر شما برای رسیدن به جبهه چگونه ادامه پیدا کرد؟
به پادگان امام حسین(ع) رفتیم و در خمینیشهر آموزش دیدیم. بعد از عملیات محرم به جبهه رفتیم. در جبهه و عملیاتهای مختلف حضور داشتیم؛ از والفجر گرفته تا حضور در مناطقی مانند پاسگاه زید، طلائیه و شلمچه.
جنگ شرایط خودش را داشت. فرماندهی و اطاعت از فرمانده در آن زمان خیلی مهم بود. ما معتقد بودیم که باید از فرماندهی اطاعت کنیم و این موضوع را بر اساس «اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و اولی الامر» میدیدیم. امام خمینی(ره)، آقا محسن، شهید صفوی، شهید حسن باقری و شهید چمران برای ما جایگاه خاصی داشتند.
از یکی از لحظاتی که در جبهه با خودتان خلوت کردید و با خدا صحبت کردید، بگویید.
سال ۱۳۶۴ در دارخوین بودیم؛ جایی نزدیک اهواز و آبادان و محل استقرار لشکر ۱۴ امام حسین(ع). غروب نشسته بودم و با خودم و خدا صحبت میکردم. دوستانم شهید شده بودند، بعضی مجروح و بعضی هم اسیر شده بودند. با خودم میگفتم خدایا من به تو ایمان دارم، ماه رمضان و شبهای قدر را قبول دارم و هرچه تو برای انسان مقدر کنی، همان است.
ماجرای حضور شما در عملیات فاو و مأموریتی که به یگان شما واگذار شد، چگونه بود؟
عملیات فاو از ۲۱ بهمن سال ۱۳۶۴ شروع شد و حدود ۷۸ روز، تا ۹ فروردین سال ۱۳۶۵، ادامه داشت. دشمن نیروهای زیادی آورده بود. ما در منطقهای با شرایط سخت، از جمله سهراه مرگ، کارخانه نمک و مناطق باتلاقی، درگیر بودیم.
مأموریت گرفتن کارخانه نمک و انجام عملیات تکمیلی فاو به لشکر ۱۴ امام حسین(ع) به فرماندهی حاج حسین خرازی واگذار شده بود. دو گردان در این مأموریت بودند؛ گردان امام حسین(ع) به فرماندهی حاج علی باقری و گردان موسی بن جعفر. شهید حسین بیرام آن زمان فرمانده دسته ما بود و بعداً فرمانده گردان امام حسین(ع) شد.
در زمان شناسایی، جادهای را دیدیم که شکاف داشت و یک سنگر تیربار هم آنجا بود. دو نیروی عراقی داخل آن بودند. به ما گفته شد که گروه حدود ۳۵ نفره ما باید آن موضع را خاموش کند.

از شب عملیات و لحظهای که مجروح شدید، بگویید.
شب عملیات هوا تاریک بود. با «بسمالله» و «یا علی» حرکت کردیم. منور که زده شد، صدای تیربار بلند شد و تعدادی از بچهها مورد اصابت قرار گرفتند. خودم را به جاده رساندم و به دو نفر از بچهها گفتم عقب بمانند. عراقیها را دیدم. نارنجک برداشتم اما ضامنش را نکشیدم.
در همان لحظه پایم روی مین رفت و پایم از پایین قطع شد. به شوخی گفتم فوتبالم هم خراب شد. بالای سرم تیربار بود و گلولههای رسام رد میشد. یک گلوله در تیربار گیر کرد و یکی از بچهها فریاد زد: «کاظمی، خودتو بنداز پایین جاده.»
خواستم بلند شوم که دوباره تیربار شلیک کرد و گلولهای به شکمم خورد. بچهها فکر کردند شهید شدهام. یکی آمد من را بلند کند. بعد سید حسن حجازی آمد و کمک کرد من را از آنجا خارج کنیم. سید حسن من را حمل میکرد که گلولهای به پای خودش خورد و افتاد. من هم همراه او زمین افتادم.
در آن شرایط سخت، چه اتفاقی برای سید حسن افتاد؟
اولین چیزی که گفتم «یا ابوالفضل» بود. وضعیت بدنم خیلی بد بود. سینهام باز شده بود و اعضای بدنم بیرون آمده بود. ترکش در دست، کمر، پای راست و شانهام خورده بود. سید حسن برگشت، چفیهاش را خیس کرد و روی شکمم گذاشت و آن را بست.
بعد انفجاری بین ما اتفاق افتاد و او را به طرفی پرت کرد. وقتی نگاه کردم، دیدم بخشی از سرش از بین رفته و خون و مغزش بیرون آمده است. سید حسن همانجا شهید شد.
بعدها که فیلم «موقعیت مهدی» را دیدم و با دیدن بعضی صحنهها یاد سید حسن افتادم و گریه کردم.
در آن سالها، یاد و خاطره شهدا چه جایگاهی برای شما داشت؟
بچهها وصیتنامه مینوشتند و آرزوهایشان را بیان میکردند. بعضی میگفتند میخواهیم مثل علیاکبر و علیاصغر باشیم و آرزویشان شهادت بود. ما این حرفها را میدیدیم و میشنیدیم و در کنار آنها زندگی میکردیم.
در همان روزها، شرایط سختی داشتیم. امکانات ما محدود بود و در مقابل، دشمن امکانات زیادی داشت. با این حال، بچهها با همان امکاناتی که داشتند، مأموریتشان را انجام میدادند.
در ادامه مجروحیت، زمانی که در گودال آب نمک افتادید، چه احساسی داشتید؟
در یک گودال آب نمک افتادم. از خدا کمک خواستم و به رضای خدا فکر میکردم. به کربلا و امام حسین(ع) فکر میکردم؛ به گودال قتلگاه و اسارت اهلبیت(ع). آن لحظات برای من بسیار سخت بود و فقط از خدا میخواستم کمکم کند.
حرف پایانی شما برای مردم چیست؟
من این حرفها را نمیزنم که فقط بگویم علیرضا کاظمی هستم یا چه اتفاقی برای خودم افتاده است. میخواهم بگویم یک رزمنده در هشت سال دفاع مقدس چه شرایطی را تجربه کرده و چگونه در دفاع از کشور ایستاده است.
امروز وقتی به آن روزها نگاه میکنم، یاد دوستانی میافتم که در کنار ما بودند و دیگر نیستند. ما آن روزها را با ایمان، سختی و امید پشت سر گذاشتیم و هرکدام بخشی از آن خاطرات را با خودمان به امروز آوردهایم.
سالها از آن روزها گذشته اما برای علیرضا کاظمی جنگ هنوز در خاطرات همرزمان شهیدش و زخمهایی که بر تنش مانده، ادامه دارد؛ روایتی از نسلی که رفتند تا بمانند و نامشان در حافظه این سرزمین زنده بماند. کاظمی روایتش را با همان باوری به پایان میرساند که روزهای سخت جبهه را با آن پشت سر گذاشت: «ما ملت امام حسینیم، ما ملت شهادتیم.»
کد مطلب 6965079
-
رونمایی از تقویم موسیقی نیمه دوم مهر؛ اینجا کنسرتها زندهاند
-
مرادی: ۶ میلیون تن کالا در جادههای گیلان جابهجا شد
-
دشمن عوض نشده است
-
مهلت معرفی مشمولان کنکوری تا پایان آبان تمدید شد
-
رگبار و رعدوبرق در ارتفاعات هرمزگان؛ افزایش نسبی دما در راه است
-
از رکوردشکنی تا حسرت مدال؛ پرونده ناکامی تیروکمان روی میز بررسی
-
پرداخت مطالبات مراکز درمانی در مناطق محروم
-
عزتالهی: به آینده تیم ملی فوتبال ایران خیلی امیدوارم
-
انتخابات ژیمناستیک و انتظارات از وزارت ورزش؛ ابهامها در آستانه مجمع
-
کشف گوشت کل وحشی از منزل متخلف سابقهدار در یاسوج
-
کالابرگ گروه اول فردا شارژ میشود
-
مسکو: اقدامات خصمانه ژاپن علیه مسکو بیپاسخ نخواهد ماند
-
ادعای دوباره ترامپ درباره گفتگو با ایران
-
نیروی دریایی آمریکا فرسوده شد؛ بازتاب جنگ علیه ایران در رسانههای جهان
-
پاسخ ایران به لفاظیهای نماینده بحرین در سازمان ملل
-
سرهنگ مهدیپور: وحدت و همدلی مردم پشتوانه عبور کشور از شرایط حساس است
-
حمله جیشالظلم به خودروی شهروندان در راسک
-
موسوی: مردم ایران با حضور قدرتمند کشور را سربلند کردند
-
مقام آمریکایی: به عربستان در حمله به یمن کمک میکنیم
-
دویست و نوزده شب ایستادگی مردم مبعوث شده رشت به روایت تصویر
-
روزنامههای ورزشی سهشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵
-
روزنامههای اقتصادی سهشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵
-
روزنامههای صبح سهشنبه ۱۴ مهر ۱۴۰۵
-
روزنامههای صبح دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵
-
روزنامههای اقتصادی دوشنبه ۱۳ مهر ۱۴۰۵
- ایمپلنت اصفهان
- دانلود کتاب
- خرید اپل ایدی
- شمش نقره
- کلینیک ترک اعتیاد تهران
- دوربین مداربسته
- مبلمان اداری
- جراح بینی تهران
- جراح بینی در تهران
- لوازم تحریر
- خرید طلای آب شده
- قیمت موکت
- تور کربلا
- استند تسلیت
- مداحی اربعین
- مرجع پاسخ معتبر پزشکان
- قیمت ایمپلنت
- قطعات لباسشویی
- آموزشگاه تیزهوشان
- بلیط هواپیما
- نمایندگی بوش در تهران
- آموزشگاه زبان ملل
- قیمت و خرید سمعک نامرئی
- مهرینو
- تهران تایمز
- روزنامه آگاه

