محمود امیدسالار، در نشست میراث مکتوب گفت: اشاعه فارسی بیشتر مرهون پیروزیهای نظامی اقوام غیرایرانی، یعنی ترکان و مغولان، بوده؛ و خود ایرانیها هیچ وقت زبانشان را به زور بر قومی تحمیل نکردند.
به گزارش خبرنگار مهر، دکتر محمود امیدسالار، شاهنامه پژوه برجسته و بازنشسته کتابخانه دانشگاه کالیفرنیا، در نشست مؤسسه میراث مکتوب به مناسبت روز شعر و ادب فارسی و بزرگداشت شهریار، ادعاهای نادرست درباره «قوم فارس» را رد کرد و زبان فارسی را زبان ادبی ساخته نخبگان همه اقوام ایران دانست.
به نوشته اکبر ایرانی، دکتر محمود امیدسالار در ایران دوستی و عشق به شاهنامه و زبان فارسی کممانند است. او بازنشسته رشته کتابداریِ کتابخانه دانشگاه کالیفرنیاست. برخی از مقالات او در نشریات میراث مکتوب منتشر شده است. صراحت لهجه او، آمریکاستیزی او و وطندوستیاش زبانزد است. مجموعه مقالاتش را انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار منتشر کرده است. او از نویسندگان دانشنامه ایرانیکاست و تسلط کم نظیری به زبان انگلیسی دارد. کتابهایی هم به زبان انگلیسی نوشته است. او یکی از پنج شاهنامه پژوه برجسته ایرانی حال حاضر است و جلد هفتم شاهنامه خالقی مطلق را به نحو احسن تحقیق و تصحیح کرده است. در نشست روز شعر و ادب پارسی و بزرگداشت شهریار، با ظرافت تمام از زبان ملی و رسمی ایرانیان، با استناد به منابع متعدد، سخن گفت:
مطالبی که در این صحبت به عرض شما میرسانم، چند مطلب مرتبط با زبان فارسی و نقش این زبان در فرهنگ و هویت ملی و روابط سیاسی ایران است. بخشی از این موضوعات را قبلاً فضلا گفتهاند؛ در این فرصتی که به من داده شده، بعد از بیان برخی مقدمات، یک خلاصهای از تاریخ تبدیل زبانهای غربی به زبانهای ملی عرضه میکنم و بعد به بررسی ادعاهای نادرستی که مدتی در ایران و میان مخصوصاً سیاستگذاران فرهنگی رواج پیدا کرده میپردازم.
ادعاهای مورد بحث این است: اول، اینکه قومی به نام قوم فارس در ایران موجود است؛ دوم، اینکه زبان این قوم، زبان فارسی است؛ سوم، اینکه قوم فارس در ایران، زبان خود را بر ایرانیهایی که زبان مادریشان فارسی نیست تحمیل کرده است. آنچه از فقره سوم این ادعاها تلویحاً حاصل میشود این است که اقلیتهای ایرانی که زبان مادریشان فارسی نیست، باید سرزمین مستقل خودشان را داشته باشند تا از زیر سلطه قوم فارس بیرون بیایند؛ حالا یا مستقلاً یا به صورت فدراسیون. لابد متوجه هستید که این فرضیه، قصدش تجزیه ایران است. البته تحریکاتی هم به این منظور در مناطق مرزی میهن ما مشاهده می شود.
ادعای اول، یعنی وجود قومی به نام قوم فارس در ایران، مطلقاً واقعیت ندارد. البته وجود پارسیان در قرن ششم قبل از میلاد، یعنی در زمان هخامنشیها، مستند است؛ اما بعد از انقراض هخامنشیها، و یا شاید هم در عهد خود آنها، قوم و قبیله باستانی فارسی در اقیانوس هویت ایرانی تحلیل رفتند و به ایرانیها مبدل شدند. نام پارسی در متون یونانی و رومی که بعد از آن دوران تألیف شده، همانطور که مرحوم استاد خالقی و دیگران نشان دادهاند، مشخصاً به معنای ایرانی به کار میرود، نه چیز دیگری. طبعاً چون قومی به نام قوم فارس موجود نیست، این قوم زبان هم ندارد.
قبل از ورود در اصل مطلب، باید چند مفهومی را که بعضاً موجب سوءتفاهم و سوءتفاهمهایی هم میشود از همدیگه تفکیک کنم. این مفاهیم عبارتند از: زبان مادری، زبان ادبی که زبان معیار هم خوانده میشود، زبان رسمی، و زبان بین المللی یا اینکه فرنگیها میگویند لینگوا فرانکا.
در میان زبانهای شایع در ایران، به قول استاد شفیعی کدکنی، تنها زبان فارسی است که می تواند با شکسپیر کشتی بگیرد؛ یعنی هیچ کدام از زبانهای محلی شایع در ایران ادبیاتی ندارند که بتوانند با ادبیات جهانی رقابت کنند. در حالی که خیام و مولانا و سعدی و حافظ و فردوسی — که زبان مادریشان الزاماً شبیه به فارسی ادبی نبوده و لابد به یکی از لهجه های زمان خودشان صحبت می کردند — آثاری خلق کردند که بدون هیچ پشتیبانی از طرف یک دولت مقتدر ایرانی، سالهاست که جزء میراث ادبیات جهانی محسوب می شودزبان مادری، زبانی است که انسان در دامان مادر فرامیگیرد؛ کاربرد روزانه دارد و سینه به سینه منتقل میشود. این زبان ربطی به سواد کاربرانش ندارد و سادگی و پیچیدگی دستوری و تصریفیش هم اصلاً محل اعتناء نیست.
زبان ادبی، یک زبان دومی است که انسان آن را در مدرسه فرا میگیرد؛ پس داشتن سواد از لوازم دانستن این زبان است. زبان ادبی را نخبگان جامعه خلق می کنند و برخلاف زبان مادری که شفاهی و تغییرناپذیر است، زبان ادبی در کتابت مقید شده و یک زبان مصنوع است که دستور و قواعد مدون و لازم دارد. به همین علت هم آهستهتر از زبان مادری دچار تغییر میشود. کلمات و جملاتی که در زبان مادری به گونههای مختلف تلفظ می شوند، در زبان ادبی یک صورت دارند. مثلاً در عربی ادبی، مفهوم خوب با کلمه «جَیِّد» بیان میشود؛ اما همین مفهوم در عربی عربستان سعودیِ محاورهایشان به صورت «زین»، در عراق به صورت «خوس» و در مصر به صورت «کویّس» تلفظ میشود. پس همیشه یک شکاف میان زبان مادری و زبان ادبی وجود دارد.
زبان ملی، مفهوم نوظهوری است که تحت تأثیر ایدئولوژی ناسیونالیسم به وجود آمده، و ایجادش در اروپا از قرن نوزدهم میلادی قدیمی تر نیست. برخلاف زبان ادبی که به خاطر پرستیژ و اعتبارش به کار می رود و ربطی به بودونبود ملت یا دولت خاصی ندارد، زبان ملی موکول به ایجاد دولت و هویت ملی است. در اروپای قدیم، زبان ادبی، زبان لاتینی بود که همه نخبگان آن را می دانستند و به آن تألیف می کردند؛ اما عوام اروپا، السنه و لهجههای مختلف خودشان را داشتند. از قرن نوزدهم به بعد که ملتهای اروپایی ایجاد شدند، هر کشوری با توجه به نیازهای دیوانی و تجاری، یکی از لهجههای محلی موجود در منطقه خود را به عنوان زبان ملی انتخاب کرد و آن لهجه با پشتیبانی مراکز سیاسی و نخبگان فرهنگی ترویج شد و به زبان ملی آن مملکت تبدیل شد.
گزینش زبان ملی، الزاماً ربطی به تعداد کاربران آن زبان ندارد؛ یعنی مثل دموکراسی نیست. مثلاً در جمهوری ایرلند که قانون اساسی اش زبان ایرلندی را زبان ملی اعلام کرده، بعد از یک قرن تلاش برای اشاعه و استانداردسازی زبان ایرلندی، کمتر از ده درصد از ایرلندیها قادر به استفاده از این زبان هستند. یا در میان قوم باسک که در شمال اسپانیا زندگی می کنند، فقط سی درصد از این قوم که خیلی هم ناسیونالیست اند، با زبان باسکی آشنایی دارد.
حاصل سخنم این است که برخلاف آرای فیلسوف نامدار آلمانی یوهان گوتلیب هردر که میگفت فلان ملت به این دلیل موجود است که دارای زبان و ادبیات خودش است، اندیشمندان ناسیونالیست میگویند که فلان ملت موجود است، بنابراین باید برایش یک زبانی دست و پا کرد.
نوع دیگر، زبان بین المللی یا لینگوا فرانکا نامیده میشود؛ که زبان میان قومی هم خوانده میشود. این زبان، زبانی است که از سرزمین یک قوم به سرزمینهای دیگه اشاعه پیدا میکند و اقوام دیگه آن را یاد میگیرند و به عنوان یک زبان دوم برای رفع احتیاجات خودشان، حالا تجاری یا دیوانی یا نظامی، به کار می برند. معمولاً پیروزیهای نظامی در اشاعه زبانهای بینالمللی مؤثرند و در گسترش زبان فارسی هم این پیروزیها نقش مهمی داشتند. اما اشاعه فارسی بیشتر مرهون پیروزیهای نظامی اقوام غیرایرانی، یعنی ترکان و مغولان، بوده؛ و خود ایرانیها هیچ وقت زبانشان را به زور بر قومی تحمیل نکردند.
در اروپا، زبان لاتین تا میانه قرن هفدهم، و در بعضی از مناطق مخصوصاً در اروپای شرقی تا قرنهای هجدهم و نوزدهم، زبان ادبی و رسمی بود؛ اما عوام اروپا زبانهای خودشان را داشتند و از السنه محلی استفاده میکردند. با استثنای زبان آنگلوساکسونی در قرن نهم و دهم و زبان فرانسوی در قرن سیزدهم میلادی، چیزی از این زبانهای محلی به صورت متنی در دست نیست، برای اینکه بیشترشان کتبی نبود. بعد از ظهور دولتهای اروپایی در قرن نوزدهم، هر دولتی یکی از زبانهای شایع در خودش را انتخاب کرد و نخبگان جامعه به تدریج دستور زبان و قواعد کاربردی آن زبان را ساختند و آن زبان به مثابه زبان ملی در نهادهای آموزشی و رسمی به کار گرفته شد و السنه دیگر را به حاشیه روند.
بنابراین، هر آدم منصفی می داند که تعمیم این استنتاجاتی که بر اساس تاریخ تکوین زبانهای اروپایی حاصل شده، بر زبان فارسی و محیط فرهنگی ایران کار معقول و درستی نیست.
تعارضی که به بهانه اختلاف زبان میان قوم موهوم فارس و دیگر اقوام ایرانی، و میان زبان فارسی با دیگر زبانهای شایع در ایران برپا کردند، یک وسیله ای است برای نیل به هدف شوم تجزیه ایران و لاغیر. ایرانیانی که این تبلیغات را باور می کنند و گمان می کنند که افرادی از قوم خیالی فارس بر سر این مملکت و بر سر اقوام دیگر سوار شدند و دارند اینها را استثمار می کنند، باید توجه بفرمایند که اولاً رئیس جمهور مملکت ترک است، از وزرا و رهبران نظامیِ از اقوام موجود در این کشورند؛ اقوام مختلف موجود در این کشور، رهبر شهید مملکت هم اصالتاً ترک بوده. لابد قوم موهوم فارس هم بایست دست به ناله و اعتراض بردارد که ترکها بر سرش سوارند!
و اما ببینیم زبان فارسی چی می توانیم راجع بهش بگوییم؟ زبان فارسی به مثابه زبان ملی ایرانی خصوصیاتی دارد. مهمترینش این است که برخلاف هر زبان ملی اروپایی که بعد از ابداع ملل اروپایی ساخته شدند، فارسی از قدیم الایام به مقام یک زبان بین المللی رسیده بود و به مقام یک زبان ادبی خیلی شایع هم رسیده بود؛ و این نه با حمایت یک دولت خاص، بلکه به یک صورت طبیعی و به صورت تدریجی صورت گرفته بود. حتی در انقلاب مشروطه، کسانی که قانون اساسی ایران را نوشتنند، با اینکه زبان مادری بعضیشان فارسی نبود، نیازی به ذکر اینکه فارسی زبان رسمیه دولت ایران است ندیدند؛ انگار فارسی بودن زبان رسمی ایران برای مؤلفان قانون اساسی از بدیهیات به شمار می رفت.
به اقرب احتمالات از عصر هخامنشی، فارسی زبان یک امپراتوری وسیع بود که ساکنان غیرایرانی آن، اعم از سربازان اجیر، کارگران، تجار و بردگانی که زبانهای دیگری داشتند، مجبور بودند که این فارسیِ آن موقع را یاد بگیرند تا بتوانند هم با همدیگه و هم با ایرانیانی که به اصطلاح میزبانانشان بودند سخن بگویند. فرایند فراگیری زبان در میان بزرگسالان با فراگیری آن در کودکان بسیار متفاوت است؛ بزرگسالان زبان را ناقص یاد میگیرند و آن را شکسته بسته فقط برای فهماندن مطلب به کار میبرند. این کار تبعاتی دارد. متخصصینی از قبیل زبانشناس بزرگ فرانسوی، آنتوان میه، اوزوالت سیسینیری و بوئوتاس حدس زدند که یک رابطهای بین اختلاطات ایرانیان باستان با جمعیتهای تحت حکومت خودشان و ساده شدن ساختار صرفی زبان فارسی باستان وجود دارد.
به همین خاطر، آنتوان مِیِه در مقالهای که در سال ۱۹۱۲ منتشر کرد نوشت که تکامل سریع زبان فارسی در سراسر قلمرو ایران را میشود احتمالاً اینطوری توجیه کرد، که این زبان اولین زبان هندواروپایی بود که در خدمت یک امپراتوری بزرگ، یعنی امپراتوری هخامنشی، قرار گرفت. فتوحات پی در پی این امپراتوری، دامنه استفاده از این زبان را در منطقه وسیعی گسترش داد. میه اضافه میکند که هر زبانی که به زبان یک امپراتوری تبدیل بشود، دچار بحران عمیقی خواهد شد که بر سرعت تغییر در آن زبان تأثیر میگذارد؛ و معتقد است که فارسی باستان به همین علت سریعاً مورد دگرگونی قرار گرفت.
در سال ۲۰۰۷، زبانشناس آمریکایی جان مکورتر که در دانشگاه کلمبیا تدریس میکند و در زبانهای کورال تخصص دارد، کتاب مهمی با عنوان «وقفه در زبان؛ نشانه های فراگیری توسط غیر بومیان در دستور زبانهای السنه معیار» — که عنوان انگلیسی اش «Language Interrupted: Signs of Non-Native Acquisition in standard Grammar of Endangered Languages» است — در انتشارات دانشگاه آکسفورد منتشر کرد. فصل ششم این کتاب به بیان علت ساده شدن ساختار تصریفی زبان فارسی از زمان هخامنشیها تا امروز اختصاص دارد. امسال هم یکی از شرقشناسان آمریکایی که در دانشگاه ییل تدریس میکند، در کتابی به عنوان «فارسی باستان؛ تاریخ زبانشناختی» که در انتشارات دانشگاه کمبریج منتشر شده، تکوین فارسی باستان را بر اساس نظریه ذکرشده مورد مطالعه قرار داده و با عرضه شواهدی از متون فارسی باستان، آرای او را عرضه کرده است.
مطلب مهم در مورد زبان فارسی و زبانهای اروپایی این است که برخلاف کشورهای اروپایی که ابتدا با فعالیت ناسیونالیستهای اروپا اختراع شدند و به وجود آمدند و بعد برایشان یک تاریخ و زبان و هویتی ایجاد شد، در ایران سیر طبیعی تاریخ هویت ایرانی را از قرنها پیش منسجم کرده. این اختلاف اساسی، امکان تعمیم تئوریهایی که بر اساس تکامل کشورهای غربی ساخته شده اند بر ایران منتفی می کند.
هویت ایرانی، همانطور که محققین از قبیل نیول لی و دیگران، متینی و خالقی و خالقی مطلق و محمد مهدی احدیانی و دیگران به فارسی نوشته اند، هویتی خیلی قدیمتر و اصیل تر از هویتهای اروپایی است. زبان فارسی هم به سبب سوابق کاربردیش، متعلق به قوم موهوم فارس نیست، بلکه زبان همه ایرانیان است؛ و ایرانیان کرد و ترک و بلوچ و عرب در تکوین این زبان و ادبیاتش سهیم بودند. اسامی شعرای قدیم این زبان از قبیل ابوحفص سغدی سمرقندی، ابوسهل حسین ترکی ایلاقی کشی، طیان مرغزی، منجیک ترمذی، فرخی سیستانی و دیگران نشان می دهد که ادبیات این زبان را ایرانیانی از اطراف ایران بزرگ پرورش دادند، نه یک قوم خیالی فارس.
آیا هیچ آدم منصفی می تواند ادعا کند که مثلاً فرخی سیستانی در منزلش به همان زبانی که در دیوانش می بینیم سخن می گفته و نه به زبان سیستانی؟ یا اگر مثلاً حافظ و سعدی فقط به همان فارسی ادبی که در اشعارشان دیده میشود صحبت میکردند، چه توجیهی دارد که اشعاری به زبان شیرازی قدیم در بین اینها دیده بشود؟ اینها به زبان محلی من باب تفنن شعر میسرودند.
زبان فارسی معیار، یک زبان ادبی است که ساخته همه فضلا و ادبای ایرانی از اقوام و فرق گوناگون، یعنی ترک و عرب و طبری و مازندرانی و بلوچ و کرد است. اینها هم بر گردن زبان حق دارند؛ اینها زبان، زبانشان هم هست؛ زبان ادبیشان است. در کنار زبان محاوره ای و مادرشان، ما این زبان را در مدرسه یاد می گیریم، برای اینکه زبان فارسی ادبی زبان مادری کسی نیست. این زبان، یک زبان مصنوعِ ادبی است، برخلاف فارسی محاوره ای که لهجههای گوناگونی دارد؛ فارسی ادبی لهجه ندارد. البته ممکن است که مولفی به علتی، حالا به یک علتی، لغتی یا لغاتی را از گویش خودش در کتابی که در حال تألیف است و استنساخ میکند وارد کند، یا حتی تألیفش بیشتر، حالا در درجاتی به درصد بیشتر یا کمتر، تحت تأثیر لهجه اش باشد. اما آن دخالت لهجه است در زبان معیار، نه اینکه زبان معیار ماهیتش فرق می کند.
این دلیل بر لهجه داری زبان معیار فارسی نیست. تلاش در تقسیم ایرانیها به فارسی و غیرفارس، هیچ اساسی در واقعیتهای فرهنگی و تاریخی ما ندارد. کسانی که این حرفها را می زنند، باید نشان دهند که این قوم فارس اولاً در کجای ایران زندگی می کند و زبان محاوره اش چیست. شهمیرزادی است؟ میگونی است؟ اصفهانی است؟ سبزواری است؟ یا هزار و یک لهجه و زبان دیگری که در مناطق وسیعی از ایران شایع اند. ایرانیها که به این لهجات و افسانه متفاوتی که بعضاً اصلاً به خانواده زبانهای ایرانی هم تعلق ندارند صحبت می کنند، همه فارسیِ ادبی را ملک پدری خودشان می دانند، به آن می نویسند و از ادبیاتش لذت می برند.
زبانهای قومی که در ایران موجوداند، با فارسی ادبی یا فارسی رسمی مغایرتی ندارند، چون اینها در دو فضا حرکت می کنند. زبان فارسی ادبی زبان هیچ قومی نیست؛ یک زبان مصنوع ملی است که هیچ ایرانی از آن در منزل و برای صحبت کردن با زن و بچه اش صحبت استفاده نمی کند. این زبان مغایرتی با زبانها و لهجه های شایع در ایران ندارد. اگرچه زبان محاوره برخی از نقاط ایران به دلیل تأثیر روزافزون وسایل ارتباط جمعی به فارسی ادبی نزدیک شده، اما واقعیت این است که این فرایندی است که در سراسر دنیا جریان دارد. زبانها و لهجه های محلی در همه عالم به علت اشاعه رادیو و تلویزیون و اینترنت به حاشیه رانده شده اند؛ این قضیه مختص به ایران یا مختص زبان فارسی نیست.
دو نکته مهمی که طرفداران برکشیدن زبانهای محلی بهشان توجه ندارند، این است که: اول، در میان زبانهای شایع در ایران، به قول استاد شفیعی کدکنی، تنها زبان فارسی است که می تواند با شکسپیر کشتی بگیرد؛ یعنی هیچ کدام از زبانهای محلی شایع در ایران ادبیاتی ندارند که بتوانند با ادبیات جهانی رقابت کنند. ادبیات دارند، در آن حد نیست. در حالی که خیام و مولانا و سعدی و حافظ و فردوسی -که زبان مادریشان الزاماً شبیه به فارسی ادبی نبوده و لابد به یکی از لهجه های زمان خودشان صحبت می کردند — آثاری خلق کردند که بدون هیچ پشتیبانی از طرف یک دولت مقتدر ایرانی، سالهاست که جزء میراث ادبیات جهانی محسوب می شود.
دوّم، به فرض اینکه بخواهیم ترکی یا گیلکی یا کردی و بلوچی را در عرض زبان فارسی ادبی به زبان ملی تبدیل کنیم، و فرض کنیم که این استانها هر کدام یک کشور شدند و حالا میخواهند زبان ملی داشته باشند، سؤال این است که چون کردیِ ترکیه، گیلکی و بلوچی انواع مختلف دارند — اگر شما یک دیکشنری زبانشناسی بردارید — کدام انواعش را میخواهید انتخاب کنید به عنوان زبان ملی؟ مثلاً کدام کردی؛ کردستان؟ کدام ترکی؛ ترکی تبریزی، ترکی قشقایی، ترکی ترکمنی؟ اگر یکی اش را انتخاب کنید، اون دیگران می گویند شما دارید ما را به حاشیه میرونید و دارید یک تبعیض قائل میشوید. یا کدام بلوچی؛ بلوچی سراوانی یا مکرانی یا چه؟
به همین قیاس، حالا اگر لهجه های کوچکتر را هم به اینها اضافه کنیم و بگوییم هر جایِ زبان و لهجه دارد، از کشور خودش داشته باشد، این کشور پاره پاره میشود. صدهها زبان اگر نگه داشته بشود، صدها زبانشناس هم قادر به کنترل یک همچین فضایی نخواهند بود. آنوقت تعلیم و تربیت می خواهد به چه زبانی صورت بگیرد؟ مبادلات و صحبت کردن با هم میخواهد با چه زبانی صورت بگیرد؟ تازه بعد از همه این حرفا باید پرسید که فایده همچین کاری چیست؟
زبان فارسی، همانطور که مکرر عرض کردم در این فرصت، زبان هیچ قوم واحد و مشخصی نیست؛ این زبان ساخته و پرداخته نخبگانی است از اقوام گوناگون، و متکلمین به السنه و لهجات مختلف که در ایران این زبان را درست کردند.
حاصل عرایضم این است که تعارضی که به بهانه اختلاف زبان میان قوم موهوم فارس و دیگر اقوام ایرانی، و میان زبان فارسی با دیگر زبانهای شایع در ایران برپا کردند، یک وسیله ای است برای نیل به هدف شوم تجزیه ایران و لاغیر. ایرانیانی که این تبلیغات را باور می کنند و گمان می کنند که افرادی از قوم خیالی فارس بر سر این مملکت و بر سر اقوام دیگر سوار شدند و دارند اینها را استثمار می کنند، باید توجه بفرمایند که اولاً رئیس جمهور مملکت ترک است، از وزرا و رهبران نظامیِ از اقوام موجود در این کشورند؛ اقوام مختلف موجود در این کشور، رهبر شهید مملکت هم اصالتاً ترک بوده. لابد قوم موهوم فارس هم بایست دست به ناله و اعتراض بردارد که ترکها بر سرش سوارند!
ساده انگاری و بی توجهی به نقشه های شوم بیگانه ها که در پشت یک نقاب از دموکراسی طلبی و مساوات جویی پنهان شده، در شرایطی که موجودیت و تمامیت ارضی کشور عزیز ما مورد حملات بیرحمانه دشمنان این آب و خاک قرار دارد، بلاهت نیست؛ چیزی ورای بلاهت و ساده لوحی است!
کد مطلب 6952533
طاهره تهرانی
-
فردوسی، دینمدار خردگرا بود
-
میراث فرهنگی هر ملت، گنجینهای از تجربههای مشترک بشری است
-
«ابیات بحث برانگیز شاهنامه» منتشر شد
-
شفیعی کدکنی: ایرج افشار نماینده جهان ایرانی در صد سال اخیر است
-
حفظ زبان، هدف فرهنگستان؛ مردم فرهنگستان را با فرهنگسرا اشتباه میگیرند
-
مروری بر کارنامه جلال متینی؛ از تفسیرهای قرآن تا پند پیران
-
شب جغرافیای شاهنامه در خانه اندیشمندان علوم انسانی برگزار میشود
-
اختتامیه دومین دوره جشنواره ملی سرآمد برگزار میشود
-
روسیه دو ایستگاه راداری نظامی اوکراین را منهدم کرد
-
رقابت «درنای بزرگ» در جشنواره بینالمللی فیلم احمدآباد هند
-
سرایا القدس:خواهان تشدید نبرد با اشغالگران هستیم
-
برگزاری ۵ هزار و ۳۵۹ یادواره شهدا در خراسان جنوبی
-
«بیدار»، «حاشیه» و «بورسیه» در مسیر اکران قرار گرفتند
-
رشد ۳۰۰ درصدی تسهیلات سرمایهگذاری گردشگری در خراسان جنوبی
-
مردم در دفاع مقدس سوم حماسه آفریدند؛ اجرای ۴۵۰۰ ویژه برنامه
-
امضای تفاهمنامه وزارت بهداشت و کانون مجریان برای ارتقای سواد سلامت
-
افتتاح مدرترین خوابگاه دانشجویی کشور در مشهد
-
برخورد دادستانی نوشهر با عوامل برنامه هنجارشکنانه در یک هتل
-
صدای انفجار در دزفول ناشی از امحای مهمات بود
-
اطلاعیه اجرای عملیات انهدام کنترلشده مهمات عملنکرده در کیش
-
واژگونی اتوبوس در محور راور- دیگ رستم ۴۸ مصدوم داشت
-
استقلال بدون اشتباه بود؛ لیگ نخبگان با مسابقات داخلی قابل مقایسه نیست
-
مادر شهید رئیسی: تا میتوانید به مردم خدمت کنید
-
عملیات تخریب و خنثیسازی مهمات عملنکرده در خارگ آغاز شد
-
پلمب چهار کافه متخلف در شهریار؛ طرح نظارتی پلیس ادامه دارد
-
آتش سوزی نمایشگاه پاییزه در مصلای یاسوج مهار شد
-
از مرام و معرفت در والیبال فاصله گرفتیم؛ پیاتزا کنار تیم ملی بماند
-
روزنامههای ورزشی یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای اقتصادی یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای صبح یکشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای ورزشی شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
-
روزنامههای اقتصادی شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
- شمش نقره
- کلینیک ترک اعتیاد تهران
- دوربین مداربسته
- مبلمان اداری
- جراح بینی تهران
- بلکا
- جراح بینی در تهران
- خرید طلای آب شده
- قیمت موکت
- تور کربلا
- استند تسلیت
- مداحی اربعین
- مرجع پاسخ معتبر پزشکان
- فروش مواد شیمیایی
- قیمت ایمپلنت
- قطعات لباسشویی
- آموزشگاه تیزهوشان
- بلیط هواپیما
- نمایندگی بوش در تهران
- آموزشگاه زبان ملل
- قیمت و خرید سمعک نامرئی
- مهرینو
- تهران تایمز
- روزنامه آگاه

